پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

ماه من چون سرو بالا می‌کشد

آه من سر بر ثریا می‌کشد

همچو خاک افتاده‌ام بر خاک پست

سرو من از بس که بالا می‌کشد

یار تنها، عاشقانش عالمی

جان شیرین بار تن‌ها می‌کشد

شمع روی او به خط عنبرین

صورت پروانه بر پا می‌کشد

جزع من هر دم به یاد لعل او

جرعهٔ یاقوت حمرا می‌کشد

زاهدان را از درون صومعه

بر در میخانه رسوا می‌کشد

چُست می‌بندد میان را همچو نی

زلف او چون چنگ در پا می‌کشد

حبّذا رندی که در دفع خمار

همچو ناصر جام صهبا می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد
  2. شمارهٔ ۲۶۱هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد
  3. شمارهٔ ۲۶۲ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد
  4. شمارهٔ ۲۶۳سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد
  5. شمارهٔ ۲۶۴در کوی ماه‌روئی پایم به گل فرو شد
  6. شمارهٔ ۲۶۵چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد
  7. شمارهٔ ۲۶۶از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد
  8. شمارهٔ ۲۶۷یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.