پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شد

خضرِ جان در ظُلمات خط تو گُمره شد

دی اگر سرو بُد، امروز قدت طوبیٰ گشت

پار استاره بُد، امسال جمالت مَه شد

دوش در گلشن روی تو صبا گُل می‌چید

نرگس مست تو در خواب خُمار آگه شد

تا تو بنیاد نهادی به جهان خوی پلنگ

پیش سرپنجهٔ تو شیرِ فلک روبَه شد

گر ببیند خم ابروی تو را تُرک سپهر

قوس از سهم بیندازد و در خرگه شد

زلف از روی برافکن که جهان شد تاریک

مهر از جیب برون آر که شب بیگه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شد
  2. شمارهٔ ۲۷۰شبی خیال تو در خون چشم ما آمد
  3. شمارهٔ ۲۷۱از عشق چه گویم که مرا پیش نیامد
  4. شمارهٔ ۲۷۲مه نو شد و آن یار سفر کرده نیامد
  5. شمارهٔ ۲۷۳نتواند که ز خط تو سوادی خواند
  6. شمارهٔ ۲۷۴خواهد که خامه راهی در منزلی رساند
  7. شمارهٔ ۲۷۵با وصل گل رسیدن بلبل نمی‌تواند
  8. شمارهٔ ۲۷۶اینجا که منم نامهٔ‌ دلبر که رساند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.