پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

خواهد که خامه راهی در منزلی رساند

بر مَرکب مُرکّب بنشست تا براند

برخاست همچو ابری بی‌واسطه ز واسط

وز بحر هند گوهر بر روم می‌فشاند

از سوز سینه دودی چون شمع بر سر آید

پوشیده آتش دل، در پی نمی‌تواند

گلگون و شست مانده دور از وصال شیرین

شبدیز آب دیده هر سو همی‌دواند

با کاغذ دو رویه در عین بی‌زبانی

حرف عیان ما را هر دم عیان بخواند

نون‌والقلم محقق در حق اوست مُنزل

از مشک حکم ریحان تعلیق نسخ خواند

در روم خط مشکین بر مهر می‌نویسد

از شام عقد پروین بر ماه می‌نشاند

هرگه که تیر تازد در فارسی و تازی

با تازیان دواند وز فارِسان نماند

در بحر شعر ناصر بهر مداد و خامه

در وجه سیم کاغذ دُرها همی‌چکاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶اینجا که منم نامهٔ‌ دلبر که رساند
  2. شمارهٔ ۲۷۷یار رفت از دیده و در دل بماند
  3. شمارهٔ ۲۷۸هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند
  4. شمارهٔ ۲۷۹زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند
  5. شمارهٔ ۲۸۰خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند
  6. شمارهٔ ۲۸۱تا خط بر آن عقیق درخشان نوشته‌اند
  7. شمارهٔ ۲۸۲عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند
  8. شمارهٔ ۲۸۳سنگ طعنه به سبویم زده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.