پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند

در وی به غیر تخم سعادت نکشته‌اند

جانهای عاشقان تو ز آنروی چون پری

دیوانه می‌شوند اگر خود فرشته‌اند

بر صفحهٔ عذار تو خطی به دود دل

حکمی‌ست کز قضای الهی نوشته‌اند

زلف تو را به دزدی دل صد هزار بار

بگرفته‌اند و بسته ولی باز هشته‌اند

ناصر مباش تافته گر نایدت به دست

سر رشتهٔ مراد که هرگز نرشته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند
  2. شمارهٔ ۲۸۳سنگ طعنه به سبویم زده‌اند
  3. شمارهٔ ۲۸۴بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند
  4. شمارهٔ ۲۸۵هرکس حکایتی ز جمالت شنیده‌اند
  5. شمارهٔ ۲۸۶بهشت را سر کوی او نشان دادند
  6. شمارهٔ ۲۸۷دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند
  7. شمارهٔ ۲۸۸در آن روزی که خوبان آفریدند
  8. شمارهٔ ۲۸۹غزل خوانان دف اندر چنگ دارند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.