پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

سنگ طعنه به سبویم زده‌اند

طبل بدنامی به کویم زده‌اند

کی فتد در کف من دامن وصل

سیلی هجر به رویم زده‌اند

تیغ خوبان به جفا خونم ریخت

بد نگویم که نکویم زده‌اند

جوی خون می‌رود از دیدهٔ‌ من

مردمان غوطه به جویم زده‌اند

بر سرم دایرهٔ نُه گردون

هست چوگان و چو گویم زده‌اند

شد تنم بستهٔ گیسوی بتان

گره موی به مویم زده‌اند

همچو تیغ است زبان ناصر

طرفه تیغی به گلویم زده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵هرکس حکایتی ز جمالت شنیده‌اند
  2. شمارهٔ ۲۸۶بهشت را سر کوی او نشان دادند
  3. شمارهٔ ۲۸۷دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند
  4. شمارهٔ ۲۸۸در آن روزی که خوبان آفریدند
  5. شمارهٔ ۲۸۹غزل خوانان دف اندر چنگ دارند
  6. شمارهٔ ۲۹۰دردکشان بلا خون جگر می‌خورند
  7. شمارهٔ ۲۹۱آتشی در جان من عقل مشوش می‌زند
  8. شمارهٔ ۲۹۲اهل نظر که سوختگان بلا کشند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.