پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

دردکشان بلا خون جگر می‌خورند

زهر به یاد لبت همچو شکر می‌خورند

گاه چو گل غرق خون خار به پا می‌روند

گاه به مانند شمع تیغ به سر می‌خورند

دزه صفت عاشقان از کف ساقی درد

جام زراندود مهر وقت سحر می‌خورند

ساغر و پیمانه را گر بخوری خون رواست

کز لب و دندان تو لعل و گهر می‌خورند

همت پروانگان بال زد و پر بسوخت

شمع نیاید به بر، گر غم پر می‌خورند

حاصل ما از قدت، نیست به جز حسرتی

تا چه کسان زان درخت میوه و بر می‌خورند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲اهل نظر که سوختگان بلا کشند
  2. شمارهٔ ۲۹۳دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند
  3. شمارهٔ ۲۹۴چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند
  4. شمارهٔ ۲۹۵چه شد که یار به بالین ما گذر نکند
  5. شمارهٔ ۲۹۶گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند
  6. شمارهٔ ۲۹۷چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند
  7. شمارهٔ ۲۹۸سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند
  8. شمارهٔ ۲۹۹ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.