پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند

همه را درد و مرا درد تو بیهوش کند

چون به پیشت نکنم ناله؟ که بلبل در باغ

این محال است که گل بیند و خاموش کند

کامم از شهد شهادت، لب تو شیرین کرد

چون کسی شکر شکر تو فراموش کند

آنکه از ازرق زرق است بر او رنگ دروغ

از درون قلب سیاه است که روپوش کند

چارچوب تن خود گر نکنی خاکستر

دیگ سودای تو کی ز آتش دل جوش کند

یار در پهلوی اغیار، زهی ظلم صریح

حیف گل را که چنان خار در آغوش کند

گوهر نظم تو ناصر که ز بحر غیب است

هرکه بشناخت به زر گیرد و در گوش کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵چه شد که یار به بالین ما گذر نکند
  2. شمارهٔ ۲۹۶گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند
  3. شمارهٔ ۲۹۷چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند
  4. شمارهٔ ۲۹۸سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند
  5. شمارهٔ ۲۹۹ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۰۰باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۰۱سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند
  8. شمارهٔ ۳۰۲لعل تو چون کشف اسرار نهانی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.