پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند

هرکس طواف در چمن و طرف جو کند

آب روان به پیش گل و عکس گل در آب

ماند به شاهدی که در آئینه رو کند

ما را که از فراق خزان دید باغ عمر

کی سبزه در دل آید و گل آرزو کند

گل پرده برگشاد، گل اندام من کجا است

تا باز پردهٔ گل ز خجالت فرو کند

افتاد کلاه از سر سرو بلند اگر

خواهد که یک نظر سوی بالای او کند

از عاشقان ادب بر معشوق خامی است

بلبل چرا به مجلس گل گفت و گو کند

هردم شراب داند و ناصر به روز هجر

تیغی‌ست زهرناک که اندر گلو کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند
  2. شمارهٔ ۲۹۹ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۰۰باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۰۱سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۰۲لعل تو چون کشف اسرار نهانی می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۰۳گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند
  7. شمارهٔ ۳۰۴رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند
  8. شمارهٔ ۳۰۵هر دل که دید زلف تو آورد در کمند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.