پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند

شاید که خاک پای من بر چرخ تفضیلی کند

تا گفته‌ای جان پیش من بفرست بر باد صبا

بر عزم رفتن جان من هر لحظه تعجیلی کند

چندین علوم عقل من در عشق تو بازیچه شد

این بار اگر امکان بود، پیش تو تحصیلی کند

گشتم چو موئی زان میان، حقا که چون موئی شود

این بار اگر شیری کَشد، وین صبر اگر پیلی کند

من خود تو را بینم تو را، چشمم از آن باید که دل

جوری که او بیند به خون بر خاک تفصیلی کند

چون من ز کاهی کمترم، کوه غم او چون برم

ناصر از او در خواست کن، باشد که تعلیلی کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵هر دل که دید زلف تو آورد در کمند
  2. شمارهٔ ۳۰۶هم چو چشم بدرقیبان از تو دورم می‌کنند
  3. شمارهٔ ۳۰۷رندان پاک را که به کوران عصا دهند
  4. شمارهٔ ۳۰۸عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند
  5. شمارهٔ ۳۰۹اگر آن فتنه که برخاست به ما بنشیند
  6. شمارهٔ ۳۱۰دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
  7. شمارهٔ ۳۱۱یاد باد کز ما یار ما را یاد بود
  8. شمارهٔ ۳۱۲دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.