پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند

عیب معبود مکن زاهد و بر ریش مخند

ذوق دیرم نه چنان سلسله می‌جنباند

که توان داشتنم ساکن مسجد یک چند

گر من از نالهٔ خود دست فشانم چه عجب

که جَهَد ز آتش سوزنده به هر حال سپند

ور ببوسم لب ساقی به عداوت منشین

منع طوطی نتوان کرد که باز آی ز قند

واعظا گوش من از صوت مغنی پر شد

هرزه کم گوی دل ما چو نمی‌گیرد پند

عیب رندان مکن ای گبر مسلمان صورت

منکر ما مشو ای فاسق زاهد مانند

ناصر اندر ره عشق تو پیاده است هنوز

گر چه بیرون ز دو عالم بداوانید سمند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶هم چو چشم بدرقیبان از تو دورم می‌کنند
  2. شمارهٔ ۳۰۷رندان پاک را که به کوران عصا دهند
  3. شمارهٔ ۳۰۸عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند
  4. شمارهٔ ۳۰۹اگر آن فتنه که برخاست به ما بنشیند
  5. شمارهٔ ۳۱۰دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
  6. شمارهٔ ۳۱۱یاد باد کز ما یار ما را یاد بود
  7. شمارهٔ ۳۱۲دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود
  8. شمارهٔ ۳۱۳پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.