پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

هر دل که دید زلف تو آورد در کمند

دیدیم هندوان دلاور چنین کم‌اند

در دست اگر چو سرو ندارم به غیر باد

دارم هوای قامتش از همت بلند

پیش تو دید باد که گل غنچه می‌کند

زد بر دهان غنچه که بر خویشتن مخند

عیسای روح‌بخش لبت را چه کم شود

گر پرسشی کند ز ضعیفان مستمند

خوبان که بر دهان قدح می‌نهند لب

ممزوج می‌کنند می لعل را به قند

ای عمر رفته محنت ایام تا به کی

ای بخت خفته دیدهٔ بیدار تا به چند

ناصر زبان ببند که فریاد بلبلان

باد هواست چون نبود گوش گل به پند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷رندان پاک را که به کوران عصا دهند
  2. شمارهٔ ۳۰۸عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند
  3. شمارهٔ ۳۰۹اگر آن فتنه که برخاست به ما بنشیند
  4. شمارهٔ ۳۱۰دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
  5. شمارهٔ ۳۱۱یاد باد کز ما یار ما را یاد بود
  6. شمارهٔ ۳۱۲دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود
  7. شمارهٔ ۳۱۳پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود
  8. شمارهٔ ۳۱۴یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.