پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود

کوی یارم مقصد و روی توام مقصود بود

پیش از آن کآب بقا را خشک رود تن بدید

جام می در دستم و در دست بانگ رود بود

پیش از آن کز عشق مغز خاکیان بوئی نداشت

مجمر افلاک را جان و دل ما عود بود

پیش از آن کین چارچوب جسم چون هیزم بسوخت

سقف نُه گردون ز آه عاشقان پُر دود بود

ابرویش محراب شد،‌ جان من آمد در سجود

بر که بود آن سجده، چون خود ساجد و مسجود بود

در ازل ارواح چون جام سعادت نوش کرد

جان مادر، بزم وحدت شاهد و مشهود بود

عاشق و معشوق و درد عشق و درمان وصال

در حقیقت چون یکی آمد چرا مردود بود

آنکه محمودست نامش صورتی بود از ایاز

و آنکه می‌گویند ایازش، معنی محمود بود

گر میانش در کنار آورد ناصر باک نیست

در میان عاشق و معشوق کاری بود، بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵به دنیا گر شوی دشمن، تو را حق یار خواهد بود
  2. شمارهٔ ۳۱۶مرا هوای تو همراه خاک خواهد بود
  3. شمارهٔ ۳۱۷آخر این شام بلا را سحری خواهد بود
  4. شمارهٔ ۳۱۸بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود
  5. شمارهٔ ۳۱۹تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
  6. شمارهٔ ۳۲۰سگان را دیده در کویت، ز من بیخواب‌تر نبود
  7. شمارهٔ ۳۲۱عشق تو بود با من و از من نشان نبود
  8. شمارهٔ ۳۲۲ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.