پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

عشق تو بود با من و از من نشان نبود

مهر تو بود در دل و دل در جهان نبود

نقش تو در خیال و خیال از نظر جدا

نام تو بر زبان و زبان در دهان نبود

روزی مرا به خوان وصالت بخوانده‌ای

کاین قرص مهر بر طبق آسمان نبود

چرخی زده است به گرد میان تو چون کمر

آن دم که چرخ را کمری در میان نبود

تیری زده است ترک کماندار تو مرا

زان بیشتر که تیر فلک را کمان نبود

در قبضهٔ تو من شده‌ام چون کمان دو تاه

روز ازل که هیچ پی و استخوان نبود

اسرار تست آنکه ز نی می‌رسد به گوش

ما را از آن گیاه ضعیف این گمان نبود

ناصر ز بوی بادهٔ لعل تو یافت جان

ور نه در آب و خاک من‌اش بوی جان نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود
  2. شمارهٔ ۳۲۴در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود
  3. شمارهٔ ۳۲۵دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود
  4. شمارهٔ ۳۲۶با رخش ماه آسمان چه بود
  5. شمارهٔ ۳۲۷دوش خیال رخت در دل دیوانه بود
  6. شمارهٔ ۳۲۸دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود
  7. شمارهٔ ۳۲۹دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود
  8. شمارهٔ ۳۳۰تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.