پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود

پای در زنجیر و کف بر لب مگر دیوانه بود

چرخ می‌زد آب و برمی‌گشت در گرد حصار

گوئیا بغداد شمع و دجله چون پروانه بود

تیرباران کرد ابر و لشکری چون سیل راند

کز برای قلعه بگشادن قوی مردانه بود

همچو افعی حلقه می‌زد آب بر درهای شهر

وز همه بابی بدو افسون ما افسانه بود

دجله آب‌روی بغدادست چون از سر گذشت

خلق را چون مردم چشم آب زو در خانه بود

آشنا نگرفت دست کس چو دریا شد محیط

تا چه باشد حال آن کز آشنا بیگانه بود

شوق سلطان را چو سرمستان ز پای افکند سیل

می فروشان بلا را درد بی پیمانه بود

اشک ناصر همچو توفان شد ز ماهی تا به ماه

جرم اختر در میان آب چون دُردانه بود

کوه سنگین دل چنان از دیده سیل خون براند

کان عمارت‌های سنگین گوئیا ویرانه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَد
  2. شمارهٔ ۳۳۱از مژه می‌زنم نمک بر جگر کباب خود
  3. شمارهٔ ۳۳۲یار تنها شد و آن به که به تنها نرود
  4. شمارهٔ ۳۳۳هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
  5. شمارهٔ ۳۳۴چون چنگم از غم سرنگون،‌ کان دلستانم می‌رود
  6. شمارهٔ ۳۳۵نقش تو در چشمهٔ‌ چشمم چو ماهی می‌رود
  7. شمارهٔ ۳۳۶روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود
  8. شمارهٔ ۳۳۷گر پادشه به کوی تو آید گدا شود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.