پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

گر پادشه به کوی تو آید گدا شود

در کوی تو گدا برود پادشه شود

مخرام هر طرف که ز قد تو کار حُسن

بالا گرفته است، مبادا بلا شود

گیتی چو عکس نور تجلای توست

آن به که دل چو آینه گیتی‌نما شود

از جد و جهدِ خلق میسر نشد مراد

دارم امید آنکه به لطف خدا شود

از رنگ و بو گرفت دلم، کو نسیم لطف

تا همچو غنچه خرقهٔ رنگین قبا شود

خواهد بقای ذات تو از شادی وصال

روزی که ناصر از غم هجران فنا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود
  2. شمارهٔ ۳۴۰دل من خون شد و تا خون نشود دل نشود
  3. شمارهٔ ۳۴۱هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شود
  4. شمارهٔ ۳۴۲گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود
  5. شمارهٔ ۳۴۳غرهٔ ماه تو غرّا می‌شود
  6. شمارهٔ ۳۴۴سبرهٔ خط تو پیدا می‌شود
  7. شمارهٔ ۳۴۵سر شد ز دست و مهر تو از سر نمی‌شود
  8. شمارهٔ ۳۴۶دلبر اگر به کام دل من نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.