پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

غرهٔ ماه تو غرّا می‌شود

عاشق دیوانه شیدا می‌شود

سرو تا دارد هوای قامتت

کار او هر لحظه بالا می‌شود

لشکر خطت سیاهی می‌کند

در سواد روم یغما می‌شود

می‌کشد رویت سپاه از نیمروز

در میان شام غوغا می‌شود

پردهٔ گل می‌دراند باد صبح

راز پنهان آشکارا می‌شود

بسکه می‌نالند مرغان سحر

آسمان را مهر پیدا می‌شود

تا ز مهرت یافت ناصر ذره‌ای

هر زمان چون صبح رسوا می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵سر شد ز دست و مهر تو از سر نمی‌شود
  2. شمارهٔ ۳۴۶دلبر اگر به کام دل من نمی‌شود
  3. شمارهٔ ۳۴۷از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد
  4. شمارهٔ ۳۴۸چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد
  5. شمارهٔ ۳۴۹مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید
  6. شمارهٔ ۳۵۰می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
  7. شمارهٔ ۳۵۱اگر آن سرو گل‌اندام به رفتار آید
  8. شمارهٔ ۳۵۲از درد هجر جانا جانم به همی‌برآید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.