پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد

تا دلی در طلبش افتد و جانی بدهد

به حدیثی شده‌ام از لب او من خرسند

از لبم گر ندهد کام زبانی بدهد

من جهانی به بهای سر مویش بدهم

لیکن او کی سر موئی به جهانی بدهد

من همه روی زمین در طلب او گردم

گر زمانه نکند ظلم و زمانی بدهد

بیدلی همچو صبا نام وفاداری یافت

که اگر جان طلبد یار، روانی بدهد

کس نیامد به جز از ساغر می بر سر ما

چند درد سر ما جام گرانی بدهد

ناصر از دست رود همچو قدح کف بر لب

بوسه‌ای گر به لب تنگ دهانی بدهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید
  2. شمارهٔ ۳۵۰می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
  3. شمارهٔ ۳۵۱اگر آن سرو گل‌اندام به رفتار آید
  4. شمارهٔ ۳۵۲از درد هجر جانا جانم به همی‌برآید
  5. شمارهٔ ۳۵۳در هر زمین که سروی چون قد او برآید
  6. شمارهٔ ۳۵۴بکاهد صبرم و عشقت فزاید
  7. شمارهٔ ۳۵۵صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
  8. شمارهٔ ۳۵۶ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.