پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

بکاهد صبرم و عشقت فزاید

رود ماهی و خورشیدی برآید

کجا بر جای ماند دل که چشمش

کرشمه می‌کند، دل می‌رباید

دو عالم را چه بر ما می‌کنی عرض

که ما را زین میان وصل تو باید

شب تاریک هجرم راه گم شد

بگو تا برق حسنت ره نماید

نخواهد دل گشادن بلبلان را

مگر گل پرده از رخ برگشاید

دو در بگشاده‌ام دل را ز دیده

که مهمان خیالت اندر آید

به باغ عشق ناصر عندلیبی‌ست

که هردم نغمه‌ای خوشتر سراید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
  2. شمارهٔ ۳۵۷مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمی‌شاید
  3. شمارهٔ ۳۵۸حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید
  4. شمارهٔ ۳۵۹خطت حرز الهی می‌نماید
  5. شمارهٔ ۳۶۰اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید
  6. شمارهٔ ۳۶۱مهری ز تو در وجود ناید
  7. شمارهٔ ۳۶۲گل اندر دیده‌ام بی نقش رویت خار می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۶۳تن سرگشته ز هجر تو به جان می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.