پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

خطت حرز الهی می‌نماید

مثال پادشاهی می‌نماید

چو لشکر می‌کشد حسن تو بر جان

نخست از خط سیاهی می‌نماید

رخت آئینهٔ گیتی نمائی‌ست

درو مه تا به ماهی می‌نماید

به خون ریزی زره پوشیده آن زلف

رخ خوبت سپاهی می‌نماید

نکوئی کن به وصل، از اشک من ترس

که هجرانت تباهی می‌نماید

گرستن شمع را در وقت کشتن

ز عین بی‌گناهی می‌نماید

کلاه لاله را زان می‌برد باد

که با تو کج کلاهی می‌نماید

گذشتن از همه عالم به یک بار

به کویت نیم راهی می‌نماید

به جرم عشق بر ناصر مکش تیغ

که رویت عذر خواهی می‌نماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱مهری ز تو در وجود ناید
  2. شمارهٔ ۳۶۲گل اندر دیده‌ام بی نقش رویت خار می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۶۳تن سرگشته ز هجر تو به جان می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۶۴تو را در گوشهٔ‌ خاطر غم یاری نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۳۶۵دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید
  6. شمارهٔ ۳۶۶چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید
  7. شمارهٔ ۳۶۷دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
  8. شمارهٔ ۳۶۸زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.