پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید

هزار بلبل سرمست در فغان آید

وگر ز بوی تو یابد شمال یک شمه

چو جان لطیف شود، در بدن روان آید

حکایت لب تو گر به جام می‌گویم

ز ذوق لعل تواش آب در دهان آید

دلم ز زلف تو گر گم شود به تاریکی

یقین مرا به رخ روشنت گمان آید

کرانه کرده‌ام از بحر عشق و می‌ترسم

که از میانه روم، عمر بر کران آید

نشان تیر تو بودن، نشان اقبال است

اگر ز کیش تو یک تیر بر نشان آید

من و تو تیر و کمانیم و آن گمان دارم

که تیر رفته سوی خانهٔ کمان آید

چو جان اگر به تن ناتوان نمی‌آئی

تن ضعیف من از درد دل به جان آید

حدیث وصف لبش بر زبان مبر ناصر

که شمع را همه دردسر از زبان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲گل اندر دیده‌ام بی نقش رویت خار می‌آید
  2. شمارهٔ ۳۶۳تن سرگشته ز هجر تو به جان می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۶۴تو را در گوشهٔ‌ خاطر غم یاری نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۳۶۵دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید
  5. شمارهٔ ۳۶۶چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید
  6. شمارهٔ ۳۶۷دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
  7. شمارهٔ ۳۶۸زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید
  8. شمارهٔ ۳۶۹آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.