پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید

بساخت پردهٔ عشاق و پرده‌ها بدرید

به یک ترانه چنان گرم کرد مجلس را

که می به جوش در آمد، ز گل عرق بچکید

اگر به قول مخالف دلم ز ره می‌رفت

به راه راست در آمد چو صوت او بشنید

رباب نغمهٔ او را ادا نکرد درست

مگر ز راه ادب گوش او همی‌مالید

به زیر لب دهن او چو نای را دم داد

ز ناله نال شد و از لبش به کام رسید

مهی به چرخ در‌آمد که چرخ عالم گرد

رخی به خوبی او با هزار دیده ندید

بخواند گفتهٔ ناصر چو گوهر منظوم

شنید زُهره و در گوش خویشتن کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید
  2. شمارهٔ ۳۶۹آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید
  3. شمارهٔ ۳۷۰آنچه از رهگذر دیده به رویم برسید
  4. شمارهٔ ۳۷۱گر تو داری به عاشقان اقرار
  5. شمارهٔ ۳۷۲گر شود با من ز لطف آن مه‌رخ عیّار یار
  6. شمارهٔ ۳۷۳دیده باغ است و لاله صورت یار
  7. شمارهٔ ۳۷۴مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر
  8. شمارهٔ ۳۷۵عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.