پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر

غبار کوی او در چشمم از ملک جهان خوشتر

توئی در اوج حُسن و من شده با خاک ره یکسان

زمین افتاده نیکوتر، قمر بر آسمان خوشتر

نشین ای نازنین در چشم من چون مردم دیده

که تو سرو روانی، سرو بر آب روان خوشتر

مرا جانی‌ست بر لب آمده از درد هجرانت

بده یک بوسه و بستان، که این لذت ز جان خوشتر

به جان تو که در هر دو جهان از جان خود سیرم

اگر خوشتر بود چیزی، تو بتوانی از آن خوشتر

چو مِی با یار می‌نوشم، قدح را پر کن ای ساقی

که در بزم سبک‌روحان، بود رطل گران خوشتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶زان لب و دندان چون لعل و گهر
  2. شمارهٔ ۳۷۷آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر
  3. شمارهٔ ۳۷۸ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور
  4. شمارهٔ ۳۷۹آسان شود به صبر همه کار غم مخور
  5. شمارهٔ ۳۸۰چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر
  6. شمارهٔ ۳۸۱عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر
  7. شمارهٔ ۳۸۲ای به خوبی بر همه خوبان امیر
  8. شمارهٔ ۳۸۳از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.