پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

آسان شود به صبر همه کار غم مخور

تو یار باش اگر نبود یار غم مخور

دل بد مکن ز رفته و از نامده مپرس

حل کردم این دقیقهٔ دشوار غم مخور

دل پاک دار و جمله نکو بین و راست‌گو

این پند عاشقانه نگهدار غم مخور

شادی گذشت و غم گذرد لامحال نیز

ما آزموده‌ایم، تو زنهار غم مخور

ساقی به غیر چهرهٔ من گر زری بماند

تا می‌دهند باده، به دست آر غم مخور

از باده گر شود لبت آلوده باک نیست

پاکش کنم به بوسه دگر بار غم مخور

ای بلبل حزین که فتادی به خار غم

صد گل شکفته گردد از این خار غم مخور

درهم مشو که نوبت شادی چرا گذشت

این‌ است شکل گنبد دوار غم مخور

شادی کم است و عمر کم است و رفیق کم

ناصر بساز با کم و بسیار غم مخور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر
  2. شمارهٔ ۳۸۲ای به خوبی بر همه خوبان امیر
  3. شمارهٔ ۳۸۳از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز
  4. شمارهٔ ۳۸۴پیش ما خاک آستان نیاز
  5. شمارهٔ ۳۸۵شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز
  6. شمارهٔ ۳۸۶نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز
  7. شمارهٔ ۳۸۷از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
  8. شمارهٔ ۳۸۸مرحبا ای نگار روح‌افروز
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.