پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

پیش ما خاک آستان نیاز

بهترست از چهار بالش ناز

همت ما چو قد توست بلند

قصهٔ‌ ما چو زلف توست دراز

یار روشندلان از آن شد شمع

که به سر برده راه سوز و گداز

منشانم چو عود بر آتش

تا به کی سوزی‌ام، زمانی ساز

ساعتی در کنار خویشم گیر

یک زمانم به دست خود بنواز

چون سگم دایم از نظر مفگن

گاه گاهم به لطف خویش نواز

همه در روی دشمنان منگر

یک نظر سوی دوستان انداز

از کرم‌های خویش یاد آور

به گدایان خویشتن پرداز

هر کسی واقف جمال تو نیست

خام طبعان نی‌اند محرم راز

قبلهٔ ما خیال ابرویِ توست

ما بدان قبله می‌کنیم نماز

نغمهٔ‌ چنگ سوی میخانه

عاشقان را همی‌دهد آواز

شعر ناصر نگر که در بستان

بلبلان را نباشد این آواز

صوت مطرب ز دیر می‌گوید

که از اینجا رهی‌ست هم به حجاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز
  2. شمارهٔ ۳۸۷از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
  3. شمارهٔ ۳۸۸مرحبا ای نگار روح‌افروز
  4. شمارهٔ ۳۸۹لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
  5. شمارهٔ ۳۹۰رُخت را نور بخشیدن میاموز
  6. شمارهٔ ۳۹۱ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس
  7. شمارهٔ ۳۹۲مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس
  8. شمارهٔ ۳۹۳این مرا بس که تمنای تو می‌ورزم و بس
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.