پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

رُخت را نور بخشیدن میاموز

لبت را باده نوشیدن میاموز

چو راندی از مژه بر حلق من تیر

مرا بر خاک غلتیدن میاموز

مده فرمان ز غمزه چشم خود را

به تُرکان تیر باریدن میاموز

مپیچان زلف را گر می‌بری سر

به مار خسته پیچیدن میاموز

مکن تحسین شب بیداری من

به پیکان خورده نالیدن میاموز

مگو سر نه به خواری زیر پایم

شمن را بت پرستیدن میاموز

رسان از خاک پایش بر من ای باد

ولی بر دیده مالیدن میاموز

اگر چه من خطاها می‌کنم، لیک

تو چشمت را خطا دیدن میاموز

سوی ناصر مکن با لب اشارت

مگس را شهد لیسیدن میاموز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس
  2. شمارهٔ ۳۹۳این مرا بس که تمنای تو می‌ورزم و بس
  3. شمارهٔ ۳۹۴همی‌دارم از لطف تو مُلتمس
  4. شمارهٔ ۳۹۵من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس
  5. شمارهٔ ۳۹۶غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش
  6. شمارهٔ ۳۹۷چو خیال گشتی ای تن، خبری ده از میانش
  7. شمارهٔ ۳۹۸آنکه در سایهٔ مهراند همه آفاقش
  8. شمارهٔ ۳۹۹غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.