پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

آنکه در سایهٔ مهراند همه آفاقش

بر قمر جفت هلال است به خوبی طاقش

آنکه پیش رخ او شمع چو پروانه بسوخت

نیست پروای من سوختهٔ مشتاقش

چهرهٔ روشن او آینهٔ صنع خداست

چه تفاوت کند از آه دل عشاقش

عهد با من چو سر زلف بسی بست و شکست

وقت آن است که دیگر نکنم میثاقش

من مقید شده‌ام در سر زلفش مطلق

به همه قید رسد حکم علی‌الاطلاقش

ناصرا دفتر شعر تو چو گل رنگین شد

بسکه شستند به خوناب جگر اوراقش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰به دندان‌مزد افشاندیم جان بر لعل خندانش
  2. شمارهٔ ۴۰۱چون تیره و تنگ است دل، در وی نسازم مسکنش
  3. شمارهٔ ۴۰۲می‌شود در تاب چشم روشنش
  4. شمارهٔ ۴۰۳مرا وصال تو بگذشت در تمنا دوش
  5. شمارهٔ ۴۰۴چو برکشید به وقت سحر خروس خروش
  6. شمارهٔ ۴۰۵مسلسل است غم دل به زلف پُر چینش
  7. شمارهٔ ۴۰۶گر بنگری در آینه عکس جمال خویش
  8. شمارهٔ ۴۰۷سوخته‌ام از دل مسکین خویش
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.