پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

سوخته‌ام از دل مسکین خویش

خسته‌ام از خاطر غمگین خویش

حیف بود بر دهنت جام می

تلخ مگردان لب شیرین خویش

حال جهانی همه بر هم مزن

تاب مده کاکل مشکین خویش

سنبل آشفته به رو در مپیچ

ظلم مکن بر گل نسرین خویش

سر ببُر آن هندوی شوریده را

تا نکند روی تو بالین خویش

همچو گلش زود رود سر به باد

هر که نهد گوش به گلچین خویش

زار بگرید چو تو خندان شوی

چشم فلک بر مه و پروین خویش

دین چه بود گر تو به دین مایلی

زود برآریم ز دل و دین خویش

عمر بشد ناصر و نامد دمی

کاین دل آزرده کشد کین خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹جز باده نیست کوثر و جز راستی صراط
  2. شمارهٔ ۴۱۰از مهر گشت ماهی در اوج حسن طالع
  3. شمارهٔ ۴۱۱زرد و لرزان است تا خود در چه بیماری‌ست شمع
  4. شمارهٔ ۴۱۲خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمع
  5. شمارهٔ ۴۱۳ز آتش دل هر شبی تا روز بگدازم چو شمع
  6. شمارهٔ ۴۱۴بسکه هر شب سرگذشت خویش می‌رانم چو شمع
  7. شمارهٔ ۴۱۵ای منصب رسالت از تو شده به رونق
  8. شمارهٔ ۴۱۶می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.