پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

ای منصب رسالت از تو شده به رونق

پیش از تو کس نبوده محبوب حضرت حق

ای آفتاب عالم از عشقت آسمان‌ها

چندین هزار سال است تا می‌زند معلق

غیر از تو کس نداند کز قرب حق چه دیدی

آن شب که برگذشتی از نه رواق ازرق

تا دشمنان چو خامه سر برخط تو آرند

کردی به یک اشارت تو جرم ماه را شق

هر شام در فراقت از بس که اشک بارم

دامان چرخ اطلس گردد به خون معرق

شد عِلم‌های یونان در انزوا مقید

تا بر حدوث عالم کردی تو حکم مطلق

رفتار صادقت را تصدیق کرد ناصر

با وحی حق چه گوید صدیق غیر صدق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراق
  2. شمارهٔ ۴۱۸هر که بوئی یافت از بستان عشق
  3. شمارهٔ ۴۱۹ای چشم سیاه تو بلای دل عاشق
  4. شمارهٔ ۴۲۰زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک
  5. شمارهٔ ۴۲۱نمود صبح ازل آفتاب روز وصال
  6. شمارهٔ ۴۲۲شنیده‌ایم که عشاق مستقیم احوال
  7. شمارهٔ ۴۲۳هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل
  8. شمارهٔ ۴۲۴چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.