پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق

بر سر آتش همی‌گردد سپهر از اشتیاق

ما چو ابر از دیده می‌رانیم سیل و تو چو اشک

می‌جهی از ما و همچون برق می‌رانی بُراق

اتفاقاً صحبت حاضر که غایب شد ز چشم

غیب‌دان داند که چون افتد دگر بار اتفاق

طاق گردون نیست در شوخی به ابرویِ تو جفت

جفت ابرویت به پیشانی بود پیوسته طاق

آفتاب عشق ذرات وجود ما بسوخت

چون عطارد طالعیم، از مهر داریم احتراق

حرف ناصر کی فتادی در دهان‌ها چون زبان

گر نبودی کاغذ دورویه را رسم نفاق

راویان را در نهاوند است آهنگ حجاز

مطربی خوش در سپاهان می‌زند راه عراق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸هر که بوئی یافت از بستان عشق
  2. شمارهٔ ۴۱۹ای چشم سیاه تو بلای دل عاشق
  3. شمارهٔ ۴۲۰زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک
  4. شمارهٔ ۴۲۱نمود صبح ازل آفتاب روز وصال
  5. شمارهٔ ۴۲۲شنیده‌ایم که عشاق مستقیم احوال
  6. شمارهٔ ۴۲۳هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل
  7. شمارهٔ ۴۲۴چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل
  8. شمارهٔ ۴۲۵منم شب‌ها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.