پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل

قماش خانه سبیل است و خون بنده بحل

حدیث شوق نگویم چرا که کسوت عشق

میان عاشق و معشوق کی شود حایل

خط وفای تو از لوح خاطرم نرود

سیاهی از رخ هندو کجا شود زایل

نوشت بر رخ من اشک صد رساله، ولیک

جز اهل فضل که داند عبارت فاضل

میان جان و تنم رفت صد مقدمهٔ بحث

ز مشکلات مَحبت ز ناقص و کامل

سه نقطه بر سر خط زد چو حل نشد حرفی

دل از سیاهی چشمم علامت مشکل

چو خاک بر سر کویش مقیم شد ناصر

ز آستان کریمان کجا رود سایل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶دل من می‌کشد و چون نروم از پی دل
  2. شمارهٔ ۴۲۷هر دم از دست فراقت می‌شود صد پاره دل
  3. شمارهٔ ۴۲۸به جان جملهٔ مردان که در صباح ازل
  4. شمارهٔ ۴۲۹مهی در برج ما کرده است منزل
  5. شمارهٔ ۴۳۰بگذر ای عاقل و بگذار مرا لایعقل
  6. شمارهٔ ۴۳۱دگر ره بر خدا کردم توکل
  7. شمارهٔ ۴۳۲بیا که باغ به صد برگ می‌رسد از گل
  8. شمارهٔ ۴۳۳پرده چو بگشاد باد از روی گل
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.