پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

مهی در برج ما کرده است منزل

که چون مهرست ماهش در مقابل

دو چشم جادوش از زلف مشکین

به رویِ آتش اندازند فلفل

بریم از طره‌اش تاری و بندیم

چو مجنونان خرد را در سلاسل

ز زلف دلبران سازیم جاروب

بروبیم از رخ حق گرد باطل

برو زاهد، تو مستوری و ما مست

نیاید راست با دیوانه عاقل

سر خم را بپوشانید ز اغیار

به آب مِی کنید از خاک ما گل

تو و مسجد، من و کنج خرابات

که هرکس می‌برد راهی به منزل

مشو ما را محصل بهر توبه

که من هم بوده‌ام روزی محصل

نکردیم از میانش هیچ معلوم

ندیدم چون وصالش هیچ مشکل

اگر مقصود ناصر را شناسی

نباشی هرگز از مقصود غافل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱دگر ره بر خدا کردم توکل
  2. شمارهٔ ۴۳۲بیا که باغ به صد برگ می‌رسد از گل
  3. شمارهٔ ۴۳۳پرده چو بگشاد باد از روی گل
  4. شمارهٔ ۴۳۴اگر ای باد تو را بر در او هست قبول
  5. شمارهٔ ۴۳۵ای صبا از من به جانان شو رسول
  6. شمارهٔ ۴۳۶رفتم گر از نشستن ما می‌شوی ملول
  7. شمارهٔ ۴۳۷مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام
  8. شمارهٔ ۴۳۸در سر من هست هوای مدام
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.