پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام

دوای سوختگان نیست جز بادهٔ خام

نه نونیازی‌ام امروز با می کهن است

که ما ز روز ازل بوده‌ایم مست مدام

حریف حسن ز ساقی و جام می‌بیند

نقوش غیب ز آغاز کار تا انجام

فقیه مدرسه فتوی همی‌دهد در شهر

که خون خلق مباح است و باده حرام

مرا چو بربط و نی گوش و دیده بر چنگ است

چرا که پیر طریقت است و رهنمای مقام

بنوش باده که دوران جام جمشید است

چه بیم از آنکه کشد چرخ خنجر بهرام

از آن به ننگ برآورد نام خود ناصر

که پیش عاشق بیچاره ننگ باشد از نام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹خراب کردهٔ چشمان پرخمار توام
  2. شمارهٔ ۴۴۰من ز دست تو داستان شده‌ام
  3. شمارهٔ ۴۴۱من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیده‌ام
  4. شمارهٔ ۴۴۲بسیار در هر گوشه‌ای من گوش را مالیده‌ام
  5. شمارهٔ ۴۴۳من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
  6. شمارهٔ ۴۴۴من غیر سر راه تو راهی نگرفتم
  7. شمارهٔ ۴۴۵هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم
  8. شمارهٔ ۴۴۶رندانه ساکن کوی ملامتم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.