پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

من غیر سر راه تو راهی نگرفتم

جز خاک درت هیچ پناهی نگرفتم

دیروز مرا چشم تو خنجر زد و خون ریخت

دردا که بدین حال گواهی نگرفتم

آهم به فلک می‌رود از ضعف، چرا دوش

چون آه زدم،‌ دامن آهی نگرفتم

در کیش تو گر شد دل من بسته چو تیرت

کافِر نشدم، کیش تباهی نگرفتم

دیدم مه روی تو و در حلقهٔ زلفت

خود بسته شدم، او به گناهی نگرفتم

از بیم رقیبان ز گلستان تو یک گل

بسیار بود برگ گیاهی نگرفتم

شکر است بر احوال تو ناصر که زمانه

در دام خود از دانه کاهی نگرفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶رندانه ساکن کوی ملامتم
  2. شمارهٔ ۴۴۷سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم
  3. شمارهٔ ۴۴۸ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب می‌کردم
  4. شمارهٔ ۴۴۹جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم
  5. شمارهٔ ۴۵۰ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
  6. شمارهٔ ۴۵۱اگر آن یار کند بند جدا از بندم
  7. شمارهٔ ۴۵۲تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
  8. شمارهٔ ۴۵۳جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.