پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم

درّگران بها بُُدم، غرقهٔ موج خون شدم

من ز نخست در جهان، فاش بُدم به عقل و جان

عشق گرفت این و آن، شایبهٔ جنون شدم

بی خبرم از آن خبر، کز تو رسید یک سحر

عقل برفت در به در، بی دل و بی سکون شدم

روی تو را چو دید دل، جامهٔ خود درید دل

جام بقا چشید دل، مست شرابگون شدم

سنگ زدم سبوی را،‌ ریختم آب روی را

شستم رنگ بوی را، کاسهٔ سرنگون شدم

مهرهٔ عشق باختم، سوختم و گداختم

گوهر خود شناختم، وز همه کان فزون شدم

عقدهٔ چار و پنج را، مایهٔ اصل رنج را

دفع طلسم گنج را، مار شدم، فسون شدم

ناصر مست بیخودم، گر همه نیک یا بدم

دیده گشا که چون بُدم، باز نگر که چون شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱اگر آن یار کند بند جدا از بندم
  2. شمارهٔ ۴۵۲تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
  3. شمارهٔ ۴۵۳جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم
  4. شمارهٔ ۴۵۴تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم
  5. شمارهٔ ۴۵۵همه روز از آتش دل، ز جگر کباب دارم
  6. شمارهٔ ۴۵۶خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
  7. شمارهٔ ۴۵۷وجود من همه عیب است و یک هنر دارم
  8. شمارهٔ ۴۵۸رندی و هوسناکی، از روز ازل دارم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.