پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم

که از هوای تو حاصل همین هوا دارم

میان چشم و دل از آب دیده خون افتاد

کجا است نقش خیالت که ماجرا دارم

ز خاک کوی تو کحل‌الجواهر آرد باد

که دیده بر گذر قاصد صبا دارم

ز یار باز نیابم به طعنهٔ اغیار

جفا کنند رقیبان که من وفا دارم

بود چو سروسهی برگ من ز بی‌برگی

نی‌ام که برگ ندارم ولی نوا دارم

به بوی آنکه به رنگی چو گل بر‌آئی خوش

چو سرو بر سر پا دست بر دعا دارم

طلوع همچو تو ماهی به منزل ناصر

ز طالع است من این منزلت کجا دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
  2. شمارهٔ ۴۵۷وجود من همه عیب است و یک هنر دارم
  3. شمارهٔ ۴۵۸رندی و هوسناکی، از روز ازل دارم
  4. شمارهٔ ۴۵۹چو خط بر من کشیدی چشم دارم
  5. شمارهٔ ۴۶۰تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست می‌دارم
  6. شمارهٔ ۴۶۱به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم
  7. شمارهٔ ۴۶۲خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم
  8. شمارهٔ ۴۶۳من که چون باد سحر، دم از هوائی می‌زنم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.