پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم

خویشتن را به خرابات خراب اندازم

بانگ ابریشم ازین خرقهٔ پشمینه به است

چنگ در خرقه زنم، پیش رباب اندازم

چارچوب تنم از آتش دل پاک بسوخت

برم این سوخته را در میِ ناب اندازم

می‌نماید سوی میخانه مغنی ره راست

خویشتن را ز خطا سوی صواب اندازم

خاکیان مست چو نرگس ز زمین برخیزند

بر سر خاک چو یک جرعه شراب اندازم

پای بیرون نهم از آب و گل عالم سفل

تا به کی جوهر خود را به خلاب اندازم

پردهٔ صورت معشوق به جز ناصر نیست

وقت آن است که از چهره نقاب اندازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴بر فلک شب همه شب دیده از آن می‌دوزم
  2. شمارهٔ ۴۶۵چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم
  3. شمارهٔ ۴۶۶گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
  4. شمارهٔ ۴۶۷شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم
  5. شمارهٔ ۴۶۸روزگاریست که من عاشق و دیوانه‌وشم
  6. شمارهٔ ۴۶۹من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم
  7. شمارهٔ ۴۷۰منم کز مفلسی دایم به دیدار تو درویشم
  8. شمارهٔ ۴۷۱من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.