پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

بر فلک شب همه شب دیده از آن می‌دوزم

که به مرغان سحر ناله همی‌آموزم

همچو شب تیره دلم وز اثر طالع بد

هیچ طالع نشود مهر جهان افروزم

می‌زنم چشم و ستاره ز نظر می‌بارم

می‌برآرم نفس و شمع فلک می‌سوزم

روز من بی تو چو شب گشت و نمی‌دانم هیچ

تیره‌تر ز ین دو کدامست: شبم یا روزم؟

گر ز ناصر لب تو قیمت بوسی طلبد

چنگ بر دیده زنم، زو گهری اندوزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
  2. شمارهٔ ۴۶۷شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم
  3. شمارهٔ ۴۶۸روزگاریست که من عاشق و دیوانه‌وشم
  4. شمارهٔ ۴۶۹من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم
  5. شمارهٔ ۴۷۰منم کز مفلسی دایم به دیدار تو درویشم
  6. شمارهٔ ۴۷۱من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم
  7. شمارهٔ ۴۷۲چهره بر خاک درت شب همه شب می‌مالم
  8. شمارهٔ ۴۷۳امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.