پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم

گر باده به یادت نخورم، باد حرامم

در گوش قدح نام تو می‌گفت صراحی

زان روز هوادار می و همدم جامم

تا دانهٔ خالت نبود مرغ دلم را

عنقای سعادت نشود صید به دامم

زلف تو شب هجر به بدنامی عشاق

هر قرعه که انداخت بیفتاد به نامم

فریاد که روزی دل سخت تو نشد نرم

از آه سحرگاه من و نالهٔ شامم

گر مردم چشمم نزند آب بر آتش

از سوز درون سوخته بینی در و بامم

حقا که من سوخته‌ دل را خبری نیست

تا دوست کدام و من بیچاره کدامم

ناصر نظر از هر دو جهان سوی تو دارد

هر چند که آزاده‌ام، ای دوست، غلامم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵تنم گردی است سرگردان به گرد دامن جانم
  2. شمارهٔ ۴۷۶به درد عشق درماندم، ره درمان نمی‌دانم
  3. شمارهٔ ۴۷۷به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم
  4. شمارهٔ ۴۷۸روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم
  5. شمارهٔ ۴۷۹چون کمانت تا پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ئی بر استخوان دارد تنم
  6. شمارهٔ ۴۸۰تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم
  7. شمارهٔ ۴۸۱کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
  8. شمارهٔ ۴۸۲بس که هر دم دیده را پرخون کنم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.