پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

تنم گردی است سرگردان به گرد دامن جانم

بیار آبی روان ساقی، مگر گردی بر افشانم

من از روز ازل دادم به جام لعل تو عهدی

نپنداری که امروزیست با پیمانه پیمانم

برون از صوت مطرب راستی راهی نمی‌بینم

به غیر حسن شاهد ظاهراً روئی نمی‌دانم

بزن مطرب رهی تا زهرهٔ مجلس به رقص آید

که من خود در هوای مهر او چون ذره رقصانم

اگر چه تیره‌ام چون شب، ز من رونق بود مه را

بگو تا روی مهر از من، بتابد ماه تابانم

پیاده می‌روم در پای پیلش، تا شوم فرزین

وگر شهمات می‌سازد، ز اسبش رخ نگردانم

چو شمع از بهر ایثارم، ستاده نقد جان بر کف

اگر قصد سرم داری به زیر تیغ بنشانم

گر از پیشم همی‌رانی، قلم‌وارم میان بسته

وگر پایم رود از جای، سر بر خط فرمانم

ثنای مهر رویت را طلوع صبح می‌گویم

دعای زلف و خالت را شب تاریک می‌خوانم

مگو ای مدعی با من، چه‌سانی در غم عشقش

تو آنسان نیستی آخر، نمی‌بینی که این‌سانم

چو از خط خوشش ناصر، حدیث زلف او خواند

بود مجموعه‌ای زان خط، سخن‌های پریشانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم
  2. شمارهٔ ۴۷۸روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم
  3. شمارهٔ ۴۷۹چون کمانت تا پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ئی بر استخوان دارد تنم
  4. شمارهٔ ۴۸۰تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم
  5. شمارهٔ ۴۸۱کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
  6. شمارهٔ ۴۸۲بس که هر دم دیده را پرخون کنم
  7. شمارهٔ ۴۸۳وقت آن آمد که عزم کوی شیدائی کنم
  8. شمارهٔ ۴۸۴از من مکن جدائی ای یار نازنینم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.