پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۷

به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم

به چشم تو که چو نرگس به صورتت نگرانم

تراست بر ورق گل کشیده خط سیاهی

که من حقیقت عالم در آن سواد بخوانم

شبی میان تو دیدم که در کنار من آمد

خیال بودم و امروز در خیال همانم

رسم به خدمت تو گر شود زمانه مطیعم

شوم ملازم تو گر دهد سپهر امانم

تو ماه اوج کمالی، شبی به طالع بختم

بر آمدی و بر آمد امید هر دو جهانم

کسی ز گفتهٔ ناصر چو خامه حرف نگیرد

اگر ز نام تو حرفی گذر کند به زبانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۹چون کمانت تا پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ئی بر استخوان دارد تنم
  2. شمارهٔ ۴۸۰تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم
  3. شمارهٔ ۴۸۱کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
  4. شمارهٔ ۴۸۲بس که هر دم دیده را پرخون کنم
  5. شمارهٔ ۴۸۳وقت آن آمد که عزم کوی شیدائی کنم
  6. شمارهٔ ۴۸۴از من مکن جدائی ای یار نازنینم
  7. شمارهٔ ۴۸۵به پرسشی دل من شاد کن که غمگینم
  8. شمارهٔ ۴۸۶تو را ای ماه مهرافروز چندانی که می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.