پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم

روز و شب همچو سر زلف پریشانش از آنم

خرم آن مردن فرخنده که پیشم به عیادت

دوست بنشیند و جان در قدم دوست فشانم

آرزو می‌کندم پیش قدم‌های تو مردن

دارم این رأی ولیکن نرسد دست به جانم

دهن خویش معطر کنم از غالیه صد بار

بعد از آن هم به زبان نام تو بردن نتوانم

مرده باشم من اگر بر سر خاکم بخرامی

بوی تو یابم و فریاد بر آید ز روانم

وان زمان نیز که از خاک من آواز بر آید

نام میمون تو ای دوست بود ورد زبانم

اثر خون دل از چهره توان شست، ولیکن

رود باز شود دم به دم از دیده روانم

عمر را خوش گذرانیم که دنیا گذران است

حاصل از عمر زمانیست که خوش گذرانم

غزل ناصر و نام تو بود تا به قیامت

که نویسند و نباشد اثر نام و نشانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم
  2. شمارهٔ ۴۸۱کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
  3. شمارهٔ ۴۸۲بس که هر دم دیده را پرخون کنم
  4. شمارهٔ ۴۸۳وقت آن آمد که عزم کوی شیدائی کنم
  5. شمارهٔ ۴۸۴از من مکن جدائی ای یار نازنینم
  6. شمارهٔ ۴۸۵به پرسشی دل من شاد کن که غمگینم
  7. شمارهٔ ۴۸۶تو را ای ماه مهرافروز چندانی که می‌بینم
  8. شمارهٔ ۴۸۷عنان عزم سبک سوی یار خویش کنم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.