پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

عنان عزم سبک سوی یار خویش کنم

رکاب حزم گران در دیار خویش کنم

چو گوهر آورم آن رشتهٔ میان به کنار

ز گریه چند گوهر در کنار خویش کنم

مرا به بیشهٔ خود پیشه صید دل‌ها بود

روم چو شیر و دگر ره شکار خویش کنم

گلی ز گلشن بیگانه گر به ما نرسد

چو نخل خشک قناعت به خار خویش کنم

به روز هجر ز ناصر به غیر نام نماند

غلط بود که از این پس شمار خویش کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹عشق آمد و پر شد همه بیرون و درونم
  2. شمارهٔ ۴۹۰دهان یار نمود از جواهر منظوم
  3. شمارهٔ ۴۹۱گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم
  4. شمارهٔ ۴۹۲فریاد ز چشم روسیاهم
  5. شمارهٔ ۴۹۳همچو دامن روی خود بر خاک هر کوئی نهم
  6. شمارهٔ ۴۹۴مهی چو روی تو در آسمان نمی‌یابم
  7. شمارهٔ ۴۹۵ما خلاف رسم مردم کرده‌ایم
  8. شمارهٔ ۴۹۶با زلف بی‌قرار تو آرام کرده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.