پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۰

دهان یار نمود از جواهر منظوم

به روی روشن خورشید اجتماع نجوم

نمود جوهر فردش به نکته‌ای معقول

میان دایرهٔ ماه نقطه‌ای موهوم

کمر به معنی‌باریک اگر ندرپیچد

کجا شود سر موئی میان او معلوم

ز حال خال سیاهش سؤال می‌کردم

جواب داد که از هند آمده است به روم

شدم ز سوز مَحبت چو شمع مومین‌دل

ز بهر آنکه نهد یار مُهر خود بر موم

مرا به ماه محرم حرام بود سفر

که مانده‌ام ز حریم وصل او محروم

کمر به خدمت او بند تا ابد ناصر

که ما ز روز ازل خادمیم و او مخدوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۲فریاد ز چشم روسیاهم
  2. شمارهٔ ۴۹۳همچو دامن روی خود بر خاک هر کوئی نهم
  3. شمارهٔ ۴۹۴مهی چو روی تو در آسمان نمی‌یابم
  4. شمارهٔ ۴۹۵ما خلاف رسم مردم کرده‌ایم
  5. شمارهٔ ۴۹۶با زلف بی‌قرار تو آرام کرده‌ایم
  6. شمارهٔ ۴۹۷دوش ما همخوابهٔ آن سرو بالا بوده‌ایم
  7. شمارهٔ ۴۹۸نرفت راه بیابان و خسته شد پایم
  8. شمارهٔ ۴۹۹صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.