پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

دوش ما همخوابهٔ آن سرو بالا بوده‌ایم

همچو مشکین سنبل او بی سر و پا بوده‌ایم

منت ایزد را که یک شب در کنار ما نشاند

آن سعادت را که چندین گاه جویا بوده‌ایم

از کجا پیدا شد این طالع که بعد از مدتی

عاشق و معشوق امشب هر دو یک‌جا بوده‌ایم

ای ملامت گو ز رسوائی چه ترسانی مرا

ما به کوی عشق تا بودیم رسوا بوده‌ایم

چشمت ار می‌گفت خواهم خون ناصر ریختن

سال‌ها از بهر این دولت مهیا بوده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم
  2. شمارهٔ ۵۰۰ما گلی از بوستان جنتیم
  3. شمارهٔ ۵۰۱تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
  4. شمارهٔ ۵۰۲دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم
  5. شمارهٔ ۵۰۳نسخهٔ سنبل تو پیش گل آورد نسیم
  6. شمارهٔ ۵۰۴هر دم چو باد می‌برد از کوی تو نسیم
  7. شمارهٔ ۵۰۵تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
  8. شمارهٔ ۵۰۶آن به که غم دل به حضور تو بگویم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.