پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۴

هر دم چو باد می‌برد از کوی تو نسیم

خوش می‌کند مشام من از صحبت قدیم

جزئی نباشد از تن من خالی از غمت

چون دفترم اگر تو سراسر کنی دو نیم

من بر زمین نشسته و بیرون ز نُه فلک

کونین خالی از من و من در جهان مقیم

ما و تو و صراحی و راه قلندری

خلق و نعیم دنیی و سودای زر و سیم

ای پیک ره نورد که ره می‌بری به دوست

پیغام ما بگو چو در آئی در این حریم

مانند قطره شو که به دریا در اوفتد

مردانه رو که فرد بود گوهر یتیم

ناصر قَضات سلسله در پای دل ببست

راه نجات کم طلب از زاهد و حکیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۶آن به که غم دل به حضور تو بگویم
  2. شمارهٔ ۵۰۷ای چین زلفت شام غریبان
  3. شمارهٔ ۵۰۸چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
  4. شمارهٔ ۵۰۹من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشان
  5. شمارهٔ ۵۱۰یار همان، عهد همان، دل همان
  6. شمارهٔ ۵۱۱کام دل هر گه که خواهم زان دهان
  7. شمارهٔ ۵۱۲لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان
  8. شمارهٔ ۵۱۳کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.