پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

کام دل هر گه که خواهم زان دهان

همچو شمعم آتش افتد در زبان

باد گل را گفته بویش خبر

مهر مه را داده از رویش نشان

باد اگر بویش به جانی می‌دهد

من دهم جان را به بوی او روان

باغ هردم می‌کشد تیغ خلاف

زان بود پیراهن گل خون فشان

چشم سوسن غارت جان مرا

تُرک مستی است تیرش در کمان

جان ما قطره است در دریای عشق

عشق او دریاست در قطره نهان

در سخن ناصر به وصف زلف او

همچو سوسن می‌شود رطب‌اللسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن
  2. شمارهٔ ۵۱۴گر تو نکرده‌ای جدا، دل ز تعلقات تن
  3. شمارهٔ ۵۱۵حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
  4. شمارهٔ ۵۱۶خواهم چو صبا گرد سر کوی تو گشتن
  5. شمارهٔ ۵۱۷سر گشته‌ام ز بخت نگونسار خویشتن
  6. شمارهٔ ۵۱۸من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
  7. شمارهٔ ۵۱۹چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردن
  8. شمارهٔ ۵۲۰در جگر سوز تو دارم، دم نمی‌یارم زدن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.