پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۰

در جگر سوز تو دارم، دم نمی‌یارم زدن

آه، آهی بر سر آن هم نمی‌یارم زدن

همدم من آه سرد است، از غم عشقت ولی

ناله از درد تو با همدم نمی‌یارم زدن

هر شب از شمع جمالت تا ابد پروانه‌وار

دم به دم سوزم ولیکن دم نمی‌یارم زدن

خواب می‌ترسم که گردد در میان ما حجاب

از خیالت دیده را بر هم نمی‌یارم زدن

گل ز شادی خنده زد در باغ و من از سوز دل

همچو بلبل یک نفس بی‌غم نمی‌یارم زدن

با وجودت سرو را در دل نمی‌یارم نشاند

بی‌رخت با گل دم خرم نمی‌یارم زدن

قصهٔ درد دل ناصر بگفتم با طبیب

گفت دم زین بیش از مرهم نمی‌یارم زدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۲شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن
  2. شمارهٔ ۵۲۳بگیر ملک خراب دل و عمارت کن
  3. شمارهٔ ۵۲۴ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن
  4. شمارهٔ ۵۲۵در دیار غربتم، از درد یار اندیشه کن
  5. شمارهٔ ۵۲۶جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من
  6. شمارهٔ ۵۲۷تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن
  7. شمارهٔ ۵۲۸وفا نمی‌کند آن یار مهربان با من
  8. شمارهٔ ۵۲۹از عشق همچو آتشم و ناله دود من
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.