پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

در دیار غربتم، از درد یار اندیشه کن

رو ز کار افتاده بین، از روزگار اندیشه کن

عشق کاری مشکل است، ای دل مکن انکار اگر

کاردانی، اول از پایان کار اندیشه کن

گر هزاران داستان باشد چو بلبل دم مزن

تا برآری یک نفس، اول هزار اندیشه کن

بادهٔ صافیِ وصلی نیست بی درد فراق

دل منه بر دور هستی، از خمار اندیشه کن

صحبت خوبان میسر نیست بی طعن رقیب

برگ گل چیدن اگر داری زخار اندیشه کن

ای صبا ما همچو آب آئینه‌ای داریم پاک

تا نانگیزی میان ما غبار اندیشه کن

ناصر از چنگ فراقت تا به کی نالد چو نال

صبح و شام از ناله‌های زیر و زار اندیشه کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن
  2. شمارهٔ ۵۲۸وفا نمی‌کند آن یار مهربان با من
  3. شمارهٔ ۵۲۹از عشق همچو آتشم و ناله دود من
  4. شمارهٔ ۵۳۰هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من
  5. شمارهٔ ۵۳۱ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من
  6. شمارهٔ ۵۳۲می‌رفت جان ز بهر دل مبتلای من
  7. شمارهٔ ۵۳۳گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من
  8. شمارهٔ ۵۳۴ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.