پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۰

هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من

زهره در چرخ آورد نالیدن دلسوز من

آسمان در دست من چون حلقهٔ خاتم شود

گر بیابد دست بر وی طالع پیروز من

جیب تا دامن چو صبح از مهر خواهم چاک زد

تا به کی شام فراقش تیره دارد روز من

باغ عیش من ز آه سرد بی برگ و نواست

از کجا باد خزان برخاست بر نوروز من

بخت بدفرجام انگشت ندامت می‌گزد

زانکه در گوشش نیامد پند نیک‌آموز من

عاشق درمانده را درمان چه سازی ای طبیب

چون به درمان می‌نسازد جان درداندوز من

در غم دلبر چو ناصر ناله از جان برکشید

دیدهٔ انجم بدوزد ناوک دلدوز من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۲می‌رفت جان ز بهر دل مبتلای من
  2. شمارهٔ ۵۳۳گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من
  3. شمارهٔ ۵۳۴ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
  4. شمارهٔ ۵۳۵در سرم سودای عشق است و جنون
  5. شمارهٔ ۵۳۶مرغ روانم می‌پرد، تا در هوای کیست این
  6. شمارهٔ ۵۳۷مگذار عاشقان را در انتظار چندین
  7. شمارهٔ ۵۳۸من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین
  8. شمارهٔ ۵۳۹پای از خانه برون نه که بروید گل و نسرین
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.