پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

پای از خانه برون نه که بروید گل و نسرین

به صبا گوی حکایت ز لب شکر شیرین

خود یکی بوسه بده بر دهن تنگ شکوفه

که گل و لاله بسوزد ز دم عاشق مسکین

توئی در دل که بگوئی سخن خویش وگر نه

چه حکایت کند از تو دل شوریدهٔ غمگین

عاشقی را تو بکشتی به سر دار ز غیرت

دل صد پارهٔ غنچه شد از او خسته و خونین

دوش در ره شکنی از سر زلف تو گشاد

باد را گفتم از آن سلسله مو غالیه برچین

دی به اغیار بگفتم سخن درد دل خویش

هاتفی گفت به گوشم که مگو بیهده چندین

دید در پرده سحرگه ز پس پرده جمالت

ناصر سوخته دل گشت چنین بیدل و بی‌دین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین
  2. شمارهٔ ۵۴۲او آئینه است و هر طرفی روی‌ها دارد او
  3. شمارهٔ ۵۴۳بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او
  4. شمارهٔ ۵۴۴مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او
  5. شمارهٔ ۵۴۵ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو
  6. شمارهٔ ۵۴۶گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو
  7. شمارهٔ ۵۴۷از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
  8. شمارهٔ ۵۴۸آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.